عبد الرزاق اللاهيجي

414

گوهر مراد ( فارسى )

يكى به وضع و تعليم ، و ديگرى به اجراء و تنفيذ . و في الحقيقة به مجموع امرين كار نبوّت تمام شود و نظام گيرد . و امر اول را سياست گويند و امر دوّم را ملك و سلطنت . يكى بجاى زبان باشد سياست حقيقيه را و ديگرى به جاى دست . و اين هر دو امر در هيچ يك از انبياء ماضين مجتمع نبود و هر پيغمبرى هرآينه محتاج بوده به پادشاهى ؛ و بعضى از انبياء مانند سليمان - على نبيّنا و آله و عليه السلام - اگر چه صاحب ملك بوده و ليكن صاحب وضع شريعت نبوده . و مراد از نبوّت در اين مقام ، اعنى در مقابل ملك ، وضع و تقنين « 1 » شريعت است . بلكه اجتماع امرين ، على وجه الكمال ، مخصوص پيغمبر ماست صلى اللّه عليه و آله و سلم كه خاتم الأنبياست . و اين خاصيّت نيز چون خاصيّتين سابقتين از فروع و مقتضيات مرتبهء خاتميّت است كه مخصوص به آن حضرت است . و نيز قسم اوّل از قسمين امور متعلّقه به شريعت ، اعنى تعليم اصول و توحيد و معارف بر دو گونه است : يكى تعليم بر وجه ظاهر و ديگرى تعليم بر وجه تحقيق اوّل را طريقه جدل گويند كه علم كلام اوست ؛ دوّم را برهان ، به اصطلاح حكمت ، و يقين به عرف شرع كه علوم عقليّه يقينيهء صرفه كه موسوم است به علم حكمت و فلسفه نتيجه اوست . و راه ظاهر و راه باطن كه ما در مقدّمه كتاب بيان كرديم ، مراد از اين دو طريقه تواند بود ، ليكن به اعتبارى ديگر وراى اعتبار مذكور در مقدمه . و بالجمله هيچ يك از ساير انبيا - على نبيّنا و آله و عليهم السلام - سالك طريقهء دوّم در دعوت خلايق به سوى آن « 2 » نبوده‌اند بلكه دعوت ايشان منحصر بوده در طريقهء اوّلى و لهذا اكثر كتب و صحف منزله بر ايشان خالى بوده از آنچه قرآن مجيد مشتمل است بر آن از اصول توحيد و معارف به أتمّ وجوه تحقيق . و به جهت سلوك طريقهء دوّم جماعتى ديگر بوده‌اند از خواصّ خلايق كه به ارشاد انبيا خوض در آن مىنموده‌اند . و اين جماعت موسومند به حكما

--> ( 1 ) الف : تعيين . ( 2 ) ب : او .